فصل درو بودو یورشهای داس فصل ستم خوار شدن التماس فصل تراویدن مور و ملخ فصل غریبی علف فصل یخ موسم برخورد درخت و تبر موسم پایان من دربدر موسم دلتنگی جالیز بود این همه از برکت پاییز بود***صبح غزلهای مرا کرده شام حضرت پاییز علیه السلام هیچ گس آغوش مرا وا نکرد با من و تنهایی من تانکردزیر سم طایفه ای بت پرستآن لبه دیگر بختم شکستکاش در ایام غم چشم توگریه کنم بر حرم چشم توکاش به هنگام نماز شبتلب برسانم به ضریح لبتکاش درین فرصت کوتاه و کم تنگ بخوابیم در آغوش همتنگ بخوابیم که فرصت کم استپیچ و خم کوچه
برچسب:
نویسنده: آناهیتا باقری


)) مسموم(( ماه را دو نیم كن و در دو دست شكسته ات بگیر و بر جنازه خورشید برقص تا زنجیره ای از ستارگان خاموش به گرد گردنه ی استخوانی ات بپوسند و مدام بر پوستی كه انداخته ای تف كن كه هوای تازه ترا مسموم می كند. (عزیزکلهر)
برچسب:
نویسنده: آناهیتا باقری